جواد حیدری

پیر غلام
عمری است رهین منت زهراییم
مشهور شده به عزت زهراییم
مردیم اگر به قبر ما بنویسید
ما پیر غلام حضرت زهراییم

شفاعت
ما زنده به لطف رحمت زهراییم
مامور برای خدمت زهراییم
روزی که تمام خلق حیران هستند
ما منتظر شفاعت زهراییم


خاطره ی غریب

با راز شکسته ی کبوتر چه کنیم
با خاطره ی غریب مادر چه کنیم
دیروز نبودیم فدای تو شویم
امروز بگو بگو که حیدر چه کنیم

خجالت
من بودم و باب هل اتی را بستند
امکان رسیدن به خدا را بستند
ای کاش بمیرم که خجالت زده ام
من بودم دست مرتضی را بستند

ارسال در تاريخ دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ