علی اکبر لطیفیان

در می زنند فکر کنم مادر آمده
از کوچه ها بنفشه ترین پیکر آمده

او رفته بود حق خودش را بیاورد
دیگر زمان خونجگری ها سر امده

وقتی رسید اول مسجد صدا زدند
بیرون روید دختر پیغمبر آمده

سوگند بر بلاغت پیغمبرانه اش
با خطبه هاش از پس آنها بر آمده

سوگند بر دلایل پشت دلایلش
در پیش او مذینه به زانو درآمده

مردم حریف تیغ کلامش نمی شوند
انگار حیدر است که در خیبر آمده

وقتی که رفت از قدمش یاس می چکید
یعنی چه دیده است که نیلوفر آمده

مانند یک کبوتر از این لانه رفته بود
حالا بدون بال و بدون پر آمده

گنجینه های باغ بهشت است برای او
هرچند گوشواره اش از جا در آمده

در کنج خانه بستری آماده می کنم
در می زنند فکر کنم مادر آمده

ارسال در تاريخ شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ