علی محمد مودب

دریا چه بق کرده است، دریا کودکانه است
بی حرف، بی جاشو و بی موج و ترانه است

ترسیده از چیزی مگر دریا کز اینسان
با موج موجش رعشه های بی بهانه است

شور است اما شوری اش از جنس اشک است
انگار از پلک زمین اشکی روانه است

با بادها هم شوق بازی کردنش نیست
دریا که چون مرداب ها نیلوفرانه است

امشب چرا جز لو ءلوء  خونین ندارد
امشب چرا چون لخته هایی بیکرانه است

در ساحل خونین آن سو دیده شاید-
شب را که گرم جستجو – خانه به خانه – است

رگ موج هایش سوخته از بس که دیده
در  نخلهاشان شعله سرگرم زبانه است
 
با ماهیان قرمز از دریا نگویید
دیگر نه آن دریای شعر عاشقانه است

از حیرت آلاله های ساحلش سرخ
دریا چه بق کرده است، بغضی جاودانه است

ارسال در تاريخ جمعه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ