[پا‌به‌پای ثانیه‌های رو به محرم-١]

:: علی‌اکبر لطیفیان

سینی به دست بود و سر کوچه دیدمش
با پرچمی که روی نگاهم کشیدمش

"آقا کمک کنید، خدا خیرتان دهد"
او دم گرفته بود... وَ من می‌شنیدمش

سیب رسیده‌ای جلوی باورم گذاشت
من هم بدون هیچ تعلّل خریدمش

شب آمدم به خانه و آن سیب سرخ را
تقسیم کردم و بغل سفره چیدمش

حالا درخت سیب شده، بار آمده‌است
آن میوه‌ای که قبل محرم خریدمش

روزی هزار بار مرا شکر می‌کند
این کودکم که با غم‌تان آفریدمش

رفتم سراغ کودکم امروز مدرسه
سینی به دست بود و سر کوچه دیدمش

ارسال در تاريخ جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩ توسط مدیر وبلاگ