علی اکبر لطیفیان

حرفی، کلامی، مطلبی، چیزی، جوابی
ساکت تر از هر دفعه ای مثل کتابی

از چه نمی خواهی شفایت را بگیری؟
تو خود مفاتیح الجنان مستجابی

یک دست تر از رنگ نیلی ات ندیدم
در زیر این چرخ کبود و سقف آبی

امروز با دیروز خیلی فرق کردی
دیروز آیینه ولی امروز قابی

این خانه محتاج کمی نور است، ورنه
تو رو بگیری یا نگیری آفتابی

با دست پخت تو سر سفره نشستم
وقتی نباشی تو، چه نانی و چه آبی

پروانه ها را گفته ام دورت نگردند
شاید شب آخر کمی راحت بخوابی

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ