علی رمانیان

وقتش رسید هم،سخنت را عوض کنی

هم خواهش رها شدنت را عوض کنی

لاغرشدی کفن دگر اندازه تو نیست

باید زمان پرزدنت راعوض کنی

پهلوعوض نکن تو که مجبور می شوی

وقت نماز پیرهنت راعوض کنی

دستت تکان نمی خورد اصلا نیاز نیست

بادست خود لباس تنت راعوض کنی

بایدکه یا تحمل بی تابی حسن

یاجای بغچه کفنت راعوض کنی

باغ بنفشه شد به خدا غنچه تنت

مویم سفید می شود از راه رفتنت

 

خیلی رعایت دل  بی یار می کنی

داری مرا به خویش بدهکار می کنی

حتی هنوز هم که دگر بی نفس شدی

با این نفس نفس نفسم کارمی کنی

پنهان نکن عزیز دلم بی دلیل نیست

تامی رسم تو روی به دیوار می کنی

باشد نگو فقط کمی ارام گریه کن

همسایه را دو مرتبه بیدار می کنی

نیلوفرم قدم به قدم زرد می شوی

پامی شوی دوباره کمردرد می شوی

 

شکرخدا که ظاهرا امروز بهتری

نان می پزی ودست به دستاس می بری

باشد قبول خوب شدی!جمله ای بگو

تا مطمئن شوم که زپیشم نمی پری

دلتنگ دست های تو وموی زینبند

ائینه ها وشانه وسنجاق وروسری

این فاطمه که فاطمه این سه ماه نیست

حالا درست مثل زمان پیمبری

قدقامت صلات!زمان نماز شد

باید نماز را سر پاجابیاوری

اما دوباره پای قیام تو پانشد

حتی قنوت نافله ات هم ادا نشد...

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ