:: محمد صحّتی سردرودی 

از سده‌ی سیزدهم، غدیریه‌ها و غدیرواره‌های زیادی در میان آثار شاعران به جای مانده که برای پرهیز از اطناب سخن، تنها به نام شاعر و مرجع شعر بسنده می‌شود:
٣١. حسین علی منشی کاشانی (١٢٧١ق ١٣۴٩ش) در ترکیب بند مربع خویش.
٣٢. نسیم شمال، سیّد اشرف الدین گیلانی (١٢٨٨-١٣١٣ق) در دیوانش.
٣٣. آشفته شیرازی، کاظم (م ١٢٨٧ق) در دیوانش (ص٣٨٨و١۵٢).

قرن چهاردهم

٣۴. صبوری کاشانی (م ١٣٢٢ق):
امروز روز رونق دین پیمبر است / امروز روز جلوه‌ی آیین داور است
امروز روز تقویت دین مصطفاست / امروز روز تهنیت شرع انور است
امروز از ولایت سالار اولیا / دین را همه کمال و جمال است و زیور است
امروز باده‌ای ز مبارک خم غدیر / در جام خلق از کف ساقی کوثر است
امروز عید ملت اسلامیان بود / روز کمال دین خداوند داور است
گر خطبه‌ی ولایت او بایدت شنید / بشنو که حق خطیب وی و عرش، منبر است
«یاایّها الرّسول» به ابلاغ جبرئیل / در شأن او ز قول خداوند اکبر است

مرحوم صبوری که افتخار ملک الشعرای آستان قدس رضوی را نیز داشت چهارده قصیده‌ی غدیریّه دارد که برخی را در دیوان او (ص٧٨، ١٢٠، ١۴٩، ١۶١، ٣۵١و…) می‌توان دید.

٣۵. میرزا حبیب اللّه خراسانی (١٢۶۶-١٣٢٧ق):
امروز که روز داروگیر است / می ده که پیاله دل‌پذیر است
چون جام دهی به ما جوانان / اول به فلک بده که پیر است
از جام و سبو گذشت کارم / وقت خم و نوبت غدیر است
می نوش که چرخ پیر امروز / از ساغر خور پیاله گیر است
امروز به امر حضرت حق / بر خلق جهان علی امیر است
امروز به خلق گردد اظهار / آن سرّ نهان که در ضمیر است
آن پادشه ممالک جود / در ملک وجود بر سریر است
چندان‌که به مدح او سرودیم / یک نکته زصد نگفته بودیم

و در غدیریّه‌ای غرّا در حدود صد وسی بیت، روز ولایت را می‌سراید که مطلعش چنین است:
روزگاری است که از جور خزان، فصل بهار بار
بربست و به یک‌بار برفت از گلزار

پس از آن که ده‌ها مضمون را در دیباچه‌ی سخن، شاعرانه به رشته‌ی نظم می‌کشد، می‌رسد به آن‌جا که می‌گوید:
موسم خم غدیر است که با خم و غدیر
خورد باید می به‌رغم سپهر غدار

و در چامه‌ای دگر، گوید:
شاد باش ای دل که پیر ما علی‌ست / در دو عالم دست‌گیر ما علی‌ست
جام عشق از حوض کوثر خورده‌ایم / ساقی و خُمّ و غدیر ما علی‌ست
گفت پیغمبر که موسی را وزیر / بود اگر هارون، وزیر ما علی‌ست

با این‌که حرفِ «حبیب» حلاوتی دیگر دارد به‌ویژه آن‌گاه که مدح مولا گوید و حضرت امیر را ستاید، امّا این‌جا مجال بیش از این نیست، این زمان بگذار تا وقت دگر.

٣۶.  ادیب الممالک فراهانی (١٢٧٧-١٣٣۶ق):
برآمد بامدادان، مهر روشن / به پهنای فلک گسترده دامن
چو ترکی آتشین رخ بر نشسته / فراز صحن، دیبای ملوّن

تا می‌رسد آنجا که گوید:
امیرالمؤمنین شاه ولایت / خداوند جهان صدر مهیمَن
ز امر حق تعالی در چنین روز / به تخت خسروی آمد مُمَکَّن
میان یثرب و بطحا نبی بود / چو موسی در میان مصر و مدین
خطاب آمد ز یزدان کای پیمبر! / علی را بر خلافت کن معیّن
چراغ کفر را بنمای خاموش / سراج عقل را فرمای روشن

در ادامه، حدیث غدیرخم را با زبان شیرین شعرش حکایت می‌کند:
به بالای جهاز اشتران ساخت / همای سدره‌ی رفعت‌نشیمن
به یُمن طالع ایمان برافراشت / یمین اللّه را با دست ایمن
به آهنگ جلی «من کنت مولاه / علیّ مولاه» گفت آن شاه ذوالمن

٣٧. صغیر اصفهانی (١٣١٢-١٣٩٠ق):
دهید مژده به رندان می پرست امروز / که پیر میکده آمد قدح به دست امروز
به هر که بنگری از شیخ و شاب و خرد و کلان / بود ز باده خمّ غدیر مست امروز
زهی علوّ که علی را به دست پیغمبر / بلند کرد خدای بلند و پست امروز
به امتحان بلی گفتگانِ روز الست / گرفت پرده ز رخ شاهد الست امروز
رساند عهد به پایان و شد سعید ابد / هر آن که با علی از مهر عهد بست امروز
ولی هر آن که به تلبیس و حیله بیعت کرد / یقین که عهد خداوند را شکست امروز
به عشق حضرت مولا خوشند اهل ولا / چه باک از اینکه روان حسود خست امروز
رسید امر نبوّت به منتهی برخاست / نبی ز جای و به جایش علی نشست امروز

مرحوم صغیر در حدود پانزده غدیریّه سروده است که می‌توان در دیوانش (در صفحات ٣۴، ۴٣، ۴۴، ۴۶، ۵٧، ۶٨، ٨٣، ٨۵، ٨٨، ١٠٠، ١١۵، ١٢٧، ١٣٩، ١۴١و ۴۵۶و…) دید.

٣٨. آیت اللّه شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (١٢٩۶-١٣۶١ق):
باده بده ساقیا، ولی زخمّ غدیر / چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر
تو نیز ای چرخ پیر بیا ز بالا به زیر / داد مسرّت بده، ساغر عشرت بگیر
بلبل نطقم چنان قافیه پرداز شد / که زهره در آسمان به نغمه دم‌ساز شد
محیط کون و مکان دایره‌ی ساز شد / سرور روحانیان هوالعلی الکبیر
نسیم رحمت وزید، دهر کهن شد جوان / نهال حکمت دمید پر ز گل ارغوان
مسند حشمت رسید به خسرو خسروان / حجاب ظلمت درید ز آفتاب منیر
وادی خمّ غدیر منطقه نور شد / یا ز کف عقل پیر تجلّی طور شد
یا که بیانی خطیر ز سرِّ مستور شد / یا شده در یک سریر، قِران شاه و وزیر

محقق غروی، متخلّص به «مفتقر»، همچنان داد سخن می‌دهد تا می رسد به آنجا که می‌گوید:
جلوه به صد ناز کرد لیلی حُسنِ قِدَم / پرده ز رخ باز کرد بدر منیر ظُلَم
نغمه‌گری ساز کرد معدن کلّ حِکَم / یا سخن آغاز کرد عن اللطیف الخبیر
به هر که مولا منم، علی‌ست مولای او / نسخه‌ی اسماء منم، علی‌ست طُغرای او
سرّ معمّا منم، علی مُجلاّی او / محیط انشا منم، علی مدار و مدیر
طور تجلّی منم، سینه‌ی سینا علی‌ست / سر انا اللّه منم، آیت کبری علی‌ست
دُرّه بیضاء منم، لؤلؤ لالا علی‌ست / شافع عقبی منم، علی مشار و مشیر

نابغه‌ی نجف، عارف ربّانی که به غلط به کمپانی معروف شده است همچنان از حضرت یار می‌گوید و مدح مولا را می‌سراید و سخن را چنین به سامان می‌برد:
ای به فروغ جمال، آینه‌ی ذوالجلال / «مفتقر» خوش مقال، مانده به وصف تو لال
گرچه بُراق خیال، در تو ندارد مجال / ولی ز آب زلال، تشنه بود ناگزیر

البته غدیرواره‌های علاّمه‌ی غروی، منحصر به این یک نمونه نیست بلکه ایشان هم در دیوان فارسی و نیز در دیوان عربی خویش «الانوار القدسیّه» بارها بار از غدیر گفته و غدیریّه‌ها سروده است.

٣٩. ملک الشعرای بهار، محمد تقی (١٢۶۶-١٣٣٠ش):
در غدیرخم امروز، باده‌ای به جوش آمد / کز صفای او روشن، جان باده نوش آمد
وان مبشّر رحمت، باز در خروش آمد / کان صنم که از عشّاق، برده عقل و هوش آمد
با هیولیِ توحید، در لباس انسانی
در غدیرخم یزدان، گفت مر پیمبر را / کز پی کمال دین، شو پذیره حیدر را
پس پیمبر اندر دشت، بر نهاد منبر را / برد بر سر منبر، حیدر فلک فر را
شد جهان دل روشن، زان دو شمس روحانی
گفت بشنوید ای قوم! قول حق تعالی را / هم به جان بیاویزید! گوهر تولاّ را
پوزش آورید از جان، این ستوده مولا را / این وصیّ بر حق را، این ولیّ والا را
با رضای او کوشید، در رضای یزدانی

۴٠. سیّد محمد حسین شهریار (١٢٨٣-١٣۶٧ش):
اگر سنجند هر سهمی در اسلام / هر آن کو سهمگین‌تر، حصّه‌ی من
نه احمد در «مؤاخاتم» به خود خواند / نه خود با من پسر عمّ و پدر زن؟

شهریار ملک شعر و سخن در اینجا یکی از «مناشده‌ها» و احتجاج‌های امام علی علیه السلام را به روایت می‌نشیند و در ادامه می‌گوید:
نه با آن خطبه‌ی «من کنت مولاه» / علی را بُرد بر اعلا و اعلن؟
نه خود فریادِ «بخّاً بخ» کشیدید / من این‌ها شورخوانم یا که شیون؟
چه شد عهد خدا بر من شکستید؟ / الا ای حاسدان عهد بشکن…

شهریار تبریزی به هر دو زبان فارسی و ترکی دل‌سروده‌های بسیاری درباره‌ی غدیرخم دارد که در اینجا به نقل غدیریّه‌ای از ایشان که به صورت مستزاد سروده است بسنده می‌شود:
یا علی نام تو بر دم نه غمی ماند و نه همّی
بأبی انتَ و اُمّی
گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده نه غمّی
بأبی انتَ و اُمّی
تو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهات
علی ای قبله حاجات
گویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سمّی
بأبی انتَ و اُمّی
گویی آن فاجعه‌ی دشت بلا هیچ نبود است
در این غم نگشود است
سینه‌ی هیچ شهیدی نخراشیده به سُمّی
بأبی انتَ و اُمّی
حق اگر جلوه با وجهِ  أتَم کرده در انسان
کان نه سهل است و نه آسان
به خودِ حق که تو آن جلوه‌ی با وجهِ أتمّی
بأبی انتَ و اُمّی
منکر عید غدیرخم و آن خطبه و تنزیل
کر و کور است و عزازیل
با کر و کور چه عید و چه غدیری و چه خُمّی
بأبی انتَ و اُمّی
در تولاّ هم اگر سهوِ ولایت چه سفاهت
اف بر این شمِّ فقاهت
بی ولای علی و آل چه فقهی و چه شمّی
بأبی انتَ و اُمّی…

با جرأت می توان گفت که در چهارده قرن گذشته شاعران پارسی‌گوی بیش از صد غدیریّه و غدیرواره از خود به یادگار گذاشته‌اند و اگر تفحص کنیم خواهیم دید که تنها در پنجاه سال اخیر صدها قصیده و غزل و قطعه و… درباره‌ی غدیرخم انتشار یافته است، ولی ما در این‌جا به ذکر بیش از پنجاه شعر از چهل شاعر بسنده کردم و نام ده‌ها شاعر دیگری که از آن‌ها ضمن پژوهش ناتمام خود، غدیرواره‌هایی دیدیم کفایت می‌کنیم به امید اینکه به‌زودی به صورت کتابی، غدیر سروده‌های فارسی را تقدیم ادب دوستان کنیم.

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ توسط مدیر وبلاگ