:: محمد صحّتی سردرودی 

١٨. فیاض لاهیجی (م ١٠٧٢ق):
در قصیده‌ی بلندی که در مدح امام علی علیه السلام به مطلع زیر سروده است:
سزای امامت به صورت، به معنی
علیّ ولی آن که شاهست و مولی

پس از هفتاد بیت می‌رسد به آن‌جا که می‌گوید:
به تنزیل شد «هل اتی» از چه مُنزَل
نبی را زِ «بلِّغ» چرا کرد عتبی

و پیداست که مرادش از «بلّغ» آیه تبلیغ ولایت است که در غدیر خم نازل شد. ملا عبدالرزاق فیّاض لاهیجی خود در ادامه‌ی همین چکامه چنین گوید:
به روز غدیر از برای که می‌گفت / به بالای منبر نبی «لست أولی»
برای که بود این که گردید صادر / حدیثی که نقل است در «طیر مشوی»
چرا کرد امرِ سلامِ امامت / چرا اجر تبلیغ شد حبّ قربی
کسی کاین فضایل مر او راست ثابت / کسی کاین دلایل در او هست مجرا
بود در امامت ز هر غیر سابق / بود در خلافت ز هر غیر اَحری


١٩. نظیری نیشابوری (م ١٠٨٣ق):
فراز منبر یوم الغدیر، این رمزی‌ست / که سر زحبیب محمّد، علی برآورده
حدیث «لحمک لحمی» بیان این معنی‌ست / که بر لسان مبارک پیمبر آورده
خدای از آدم‌شان تا به آل عبد مناف / به صلب پاک و به بطن مطهّر آورده
نهاده وقت ولادت به خاک کعبه جبین / نیاز و بندگی از بطن مادر آورده
هزار شاهد صادق به مجمع اسلام / به دعوی «أنا صدّیق اکبر» آورده


قرن دوازدهم

٢٠. حزین لاهیجی (١١٠٣-١١٨١ق):
آن طایر قدسم که چکد خون ز صفیرم
با درد و غم عشق سرشتند خمیرم…
مستی مرا نیست به دنباله خماری
پیمانه کش میکده‌ی خمّ غدیرم
پس از چند بیت در ادامه گوید:
می‌گویم و دانم که ره رسم و ادب نیست
نامی که بود صیقل زنگار ضمیرم
برهان ازل، فیض ابد، مظهر اوّل
ایمان من و دین من و هادی و پیرم
سلطان قدر، حیدر صفدر که ز مدحش
بگرفته بلندی سخن عرش‌سریرم


٢١. عاشق اصفهانی، محمّد (١١١١-١١٨١ق):
در چکامه‌ای به مطلع:
چند باشد از قضا فرمانده و فرمان پذیر
در چمن زاغ سیه دل، در قفس، بلبل اسیر

پس از گلایه و شکوای شاعرانه از روزگارش به نام مولای غدیر پناه می‌برد و می‌گوید:
چرخ با من دشمن و جز آستان بوتراب
نیست جای دیگر از بهرِ پناهم دلپذیر
آن که پیش از مهد بستی صولت او دست دیو
آن که در گهواره کُشتی گاه اژدر گاه شیر
آن که حاصل گشت از وی دین ایزد را کمال
چون به نصّ مصطفی مخصوص شد روز غدیر


٢٢. محمّد رفیع لامع (متولّد ١٠٧۶ق):
محمّد رفیع بن عبدالکریم درمیانی، متخلّص به «لامع» اشعار بسیاری در مدح حضرت امیر علیه السلام دارد که در ضمن یکی از آن‌ها گوید:
«من کنت مولاه» از نبی در شأن او شد منجلی
مولای انس و جان علی، قسّام نیران و جنان


٢٣. میر شمسالدین فقیر دهلوی (١١١۵-١١٨٣ق):
با عنایت به آیه‌ی شریفه «الیوم اکملت لکم دینکم …» (مائده،٣) گوید:
آن وارث ملک لایزالی
شاهنشه دین، علیّ عالی
آن مجمل شرع از او مفصّل
وآن دین خدا به او مکمّل


٢۴. لطف‌علی بیک‌آذر بیگدلی (١١٣۴-١١٩۵ق):
شنیدم به فرمان حیّ قدیر
علی را پیمبر به روز غدیر
به بالای سر برد و با خلق گفت
که تا چند از این راز باید نهفت
از آنان که دارندم آیین و کیش
شمارد مرا هر که مولای خویش
پس از من بداند که مولا علی‌ست
ز هرکس به مولایی اولی علی‌ست
بود بس صحیح این خبر پیش من
تو گفتی که بودم در آن انجمن

قرن سیزدهم

٢۵. وصال شیرازی (١١٩٧-١٢۶٢ق):
وصال شیرازی در نزدیک به بیست مورد از غدیرخم یاد کرده و غدیریه‌های بلند و بالایی سروده است که نقل همه در مجال این مقال نمی‌گنجد.


٢۶. قاآنی شیرازی (١٢٢٢-١٢٧٠ق):
قاآنی شیرازی چندین غدیریّه دارد که در یکی از آن‌ها گوید:
گفت که فردا مگر نه عید غدیر است / عیدی بادش چو بوی عود معطّر
در به چنین روزی از جهاز هیوبان / ساخت نشستن‌گهی رسول مطهّر
گرد وی انبوه از مهاجر و انصار / فوجی چو فوج بحر بی‌حد و بی‌مر
خرد و کلان، خوب و زشت، بنده و آزاد / پیر و جوان، شیخ و شاب، منعم و مضطر
بر شد و گفتا: «الست اولی منکم» / گفتند: آری، زما به مایی بهتر
دست علی را سپس گرفت و برافراخت / قطب هُدی را پدید شد خط محور
گفت که ای قوم بنگرید تناتن / گفت که ای قوم بشنوید سراسر:
هر کس مولا منم، علی‌ش مولاست / اوست پس از من به خلق سید و سرور

و در غدیریّه‌ی دیگری گوید:
شراب تاک ننوشم دگر زِ خُمّ عصیر / شراب پاک خورم زین پس زِ خُمّ غدیر
از آن شراب کز آن هر که قطره‌ای بچشد / شود ز ماحصل سرّ کاینات خبیر
به جان خواجه چنان مستِ آل یاسینم / که آید از دهنم جای باده بوی عبیر
نهفته مهر نبی گنج فقر در دل من / که گنج نقره نیرزد برش به نیم نقیر
اگر چه عید غدیر است و هر گنه که کنند / ببخشد از کرم خویش کردگار قدیر[!]
ولیک با دهن پاک و قلب پاک اولاست / که نعت حیدر کرار را کنم تقریر


٢٧. شمس الشعراء میرزا محمّد علی سروش اصفهانی (١٢٢٨-١٢٨۵ق):
از سروش اصفهانی آثار زیادی در مدح و مناقب و مراثی اهل بیت علیه السلام به یادگار مانده است؛ مثل: «زینة المدایح»، «روضة الاسرار» (مانند «زبدة الاسرار» صفی و «گنجینة الاسرار» عمان سامانی) و دیوان اشعار که چاپ شده است. سروش اصفهانی در ده‌ها مورد از غدیرخم یاد کرده است که تنها به نقل بخشی از یکی بسنده می‌شود:
اگر هزار نذیر آمد و بشیر آمد / محمّد است که بی مثل و بی نظیر آمد…
علی ولیّ خدا، صاحب ولایت بود / علی معین رسول آمد و وزیر آمد
به پاس قدمت پیمان، شه ولایت شد / که مست جام ولا از خم غدیر آمد
علی به خدمت اسلام، فضل سبقت داشت / که پاس خدمت دیرینه ناگزیر آمد
اسیر نَفْس نشد یک نَفَس علیّ ولی / نشد اسیر که بر مؤمنان امیر آمد
امیر خلق کجا و اسیر نفس کجا / که سر بلند نشد هر که سر به زیر آمد
علی نداد به باطل حقی ز بیت المال / که از حساب و کتاب خدا خبیر آمد
علی نخورد غذایی که سیر برخیزد / مگر که سیر خورد آن که نیم سیر آمد
علی غنی نشد الاّ به یُمن دولت فقر / که دولتش به طرفداری فقیر آمد
علی ستم نکشید و حقیر ظلم نشد / نشد حقیر که ظالم برش حقیر آمد
علی زمظلمه‌ی خلق سخت می ترسید / که حق به مظلمه‌ی خلق سخت‌گیر آمد
درود باد بر آن ملّتی که رهبر وی / چنین بلند مقام و چنین خطیر آمد


٢٨. جیحون یزدی، میرزا محمّد (م ١٣٠١ق):
در قصیده‌ای به مطلع:
مست از غدیرخم نگر مهر و مه و ارض و سما
آری مجو هوشی دگر چون شد سقایت با خدا
می، وحی و خمّش عقل کل، پر زو غدیر از بوی گل
بخشنده سلطان رُسل، نوشنده شاه اولیا
چون شد علی بر انس و جان مولای پیدا و نهان
مقصود ایزد شد عیان ز ارسال خیل انبیا

شاعر سپس واقعه‌ی غدیرخم را بر استفاده از متون و تاریخ با بیان شیرین شعر روایت می‌کند و در مقطع می‌گوید:
تا بیش باشد محترم عید غدیر از عیدجم
یارَت ز عشرت مغتنم، خصمت به عُسرت مبتلا
و در چکامه‌ی دیگری چنین گوید:
چون پر شراب راز شد، خُمّ غدیر حیدری
«من کنت مولا» ساز شد از بربط پیغمبری

و نیز جیحون را مخمّسی است در تکریم غدیر که در آن گوید:
ای به عذایرت بسی عاشق را دل است گم
عذر بنه به زیر پا وز سر انبساط، قُم
وجدآور به هفت آب، رقص افکن به چهار اُم
وز خُم می به جام کن کاینک در غدیرخم
گشت وصیّ مصطفی صدرنشین «لو کشف»

سپس همچنان هنرمندانه روایت غدیر را می‌سراید که بسیار دل‌نشین و دل‌نواز است و به قول عرب‌ها: «یدخل الاُذُن بغیر اذنٍ».


٢٩. وامق یزدی، میرزا محمد علی (م ١٢۵۵ق):
شد عید غدیر خم، ای ساقی گل‌رخسار / شکرانه این نعمت، خشت از سر خم بردار
روزی است که از داور، شد حکم به پیغمبر / تا خود به سر منبر، بی‌پرده کند اظهار
کان را که منم مولا، اوراست علی مولا / فرمود شه لولاک، کس را نرسد انکار
تصدیق‌کنان یک‌سر، بر گفته‌ی پیغمبر / آن کز همه دشمن‌تر، برخاست نخستین بار
«بَخٍّ لَکَ» اندر لب، لیکن ز حسد در تب / صد کینه ز حکم رب، در سینه منافق‌وار


٣٠. اختر طوسی، میرزا غلامحسین (١٢۶٨-١٣٣۴ق):
در قصیده‌ی بلندی گوید:
باشد از شرح نبی ظاهر که در شرع نبی
کرده حق نایب منابت یا امیرالمؤمنین
کرده مولا در غدیرخم محمّد بعدِ خویش
بر جمیع شیخ و شابت یا امیرالمؤمنین

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ توسط مدیر وبلاگ