:: محمد صحّتی سردرودی 

٧. سنایی غزنوی، ابوالمجد مجدود بن آدم (۴٣٧-۵٢۵ق):
نامش از نام یار مشتق بود
هر کجا رفت همرهش حق بود
آل یاسین شرف به او دیده
ایزد او را به علم بگزیده
نایب مصطفی به روز غدیر
کرده در شرع مر، ورا، به امیر
بهرِ او گفته مصطفی به إله
کای خداوند «والَ من والاه»
هر که تنْ دشمن است و یزدانْ دوست
داند «الرّاسخون فی العلم» اوست
دل او عالمِ معانی بود
لفظ او آب زندگانی بود
تنگ از آن شد بر او جهان سترگ
که جهان تنگ بود و مرد، بزرگ


٨. شرف الشعراء بدرین قوامی رازی (ق۶):
چو صاحب شریعت پس از کردگار
ثنا گوی بر صاحب ذوالفقار
سپه‌دار اسلام، شیر خدای
امیر عرب سیّد بردبار…
ولی‌نعمت اهل دین از رسول
ولی‌عهد پیغمبرکردگار

و در چکامه‌ی دیگر که با این مطلع شروع می‌شود:
مرتضی باید که بعد از مصطفی فرمان دهد
تا بدین در علم دارو وار او درمان دهد

پس از سی و هفت بیت فاخر وغرّا می‌گوید:
همچو سلمان گو فضیلت‌های میر مؤمنان
تا جهاندارت دَرَج چون بوذر و سلمان دهد
آن امامِ نصّ، معصوم، آن که زیر ساق عرش
بوسه بر نعلین قدر او همی کیوان دهد

قوامی رازی که از شاعران به‌نام شیعی است مولا علی علیه السلام را در اشعارش «سپه‌دار اسلام»، «ولی‌نعمت اهل دین از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله»، «ولی عهد رسول خدا»، «میر مؤمنان» و «امام معصوم» می‌خواند و گویاتر از همه این‌که ایشان را «امامِ نصّ» می‌داند و پیداست که مراد از نصّ، بیشتر حدیث غدیر است.


قرن هفتم

٩. فرید الدین عطّار نیشابوری (۵١٣-۵٨۶ق):
رونقی کان دین پیغمبر گرفت
از امیرمؤمنان حیدر گرفت
قلبِ قرآن، قلب پر قرآن اوست
«وال من والاه» اندر شأن اوست

فریدالدین، چامه‌های فاخری در مدح مولای غدیر سروده که برخی چون اشعار ذیل بسیار معروف است:
زمشرق تا به مغرب گر امام است
امیرالمؤمنین حیدر تمام است
گرفته این جهان زخمِ سنانش
گذشته زآن جهان وصف سه نانش
چو در سرّ عطا اخلاص او راست
سه نان را هفده آیه خاص او راست…

قرن هشتم


١٠. ابن یمین فریومدی (م ٧۶٩ق):
در قصیده‌ای به مطلع:
مقتدای اهل عالم چون گذشت از مصطفی
ابن عمّ مصطفی را دان علی مرتضی

از غدیر خم و حدیث متواترِ «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» یاد می‌کند و این‌که آن را نمی‌توان انکار کرد:
اوست مولانا به فرمانی که از حق ناطق است
چون توان منکر شدن در شأنِ او «من کنت» را؟


١١. مولانا لطف اللّه نیشابوری (م ٨١٠ق):
بنازد عقل و جان و دل، به مهر سرور غالب
امیرالمؤمنین حیدر، علی بن ابی طالب
نبی اندر مقامِ «انت منّی» مادحش بوده
چنانک اندر خطابِ «انّما» بودش خدا خاطب
اگر قرآن بُوَد بر حق به قول حق امامت را
حواله با که کرد احمد بدان مجمع که بُد ذاهب
بیا ای آن که می‌گویی که با ایمان و اسلامم
تفکر کن در این معنا، تأنّی کن در این موجب

پیداست که مقصود شاعر از آن مجمعی که پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله از رحلت خود خبر داده و امامت را در آن مجمع به امام علی علیه السلام حواله کرده است، غدیرخم است و همین موجب آن است که امام و رهبر پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله علی علیه السلام باشد و نه غیر.


١٢. مولانا کاشی، محمّد حسن افضل المتکلمین (ق ٨ه):
السلام ای سایه‌ات خورشید ربّ العالمین
آسمان عزّ تمکین، آفتاب داد و دین

بیت بالا مطلع بند اوّل از ترکیب بند بلندی است که افضل المتکلمین کاشی در امامت و ولایت امیر غدیر انشا کرده است و در بیت چهارم همین بند می‌گوید:
مقصد تنزیلِ «بَلِّغ»، مرکز اسرار غیب
مقطعِ «یتلوه شاهد»، مطلعِ «حبل المتین»

پر واضح و عیان است که مراد مولانا کاشی از «مقصد تنزیل بلّغ» آیه شریفه «یاایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک…»(مائده، ۶٧) است. بجاست که بند آخر این ترکیب بند را بی هیچ کم و کاست نقل کنیم:
ای گزیده مرخدایت یا امیرالمؤمنین / خوانده نفسِ مصطفایت «یا امیرالمؤمنین»
سرکشان دهر را آورده سرها زیر پا / بازوی زور آزمایت یا امیرالمؤمنین
خازنان کان و دریا کیسه ها بر دوختند / روز بازار سخایت یا امیرالمؤمنین
بس که لعل اندر دل کان خاک بر سر می‌کشد / از دل دریا عطایت یا امیرالمؤمنین
از نسیم باد نوروزی نشاید یاد کرد / پیش خُلق جان‌فزایت یا امیرالمؤمنین
آنچه عیسی از نَفَس می‌کرد رمزی بود و بس / از لب معجزنمایت یا امیرالمؤمنین
با همه بالانشینی عقل کل نابرده راه / زیر شأن و روی رایت یا امیرالمؤمنین
گر بُدی بالاتر از عرش برین جای دگر / گفتمی آنجاست جایت یا امیرالمؤمنین
آنچه تو شایسته‌ی آنی زِ روی عزّ و جاه / کس نداند جز خدایت یا امیرالمؤمنین
خاطر همچون منی شوریده خاطر چون کند / وصف قدر کبریایت یا امیرالمؤمنین؟
مدح اگر شایسته‌ی ذات تو، باید گفت وبس / کیست تا گوید ثنایت یا امیرالمؤمنین؟
ما همه از درگه لطفت گدایی می‌کنیم / وی همه شاهان گدایت یا امیرالمؤمنین
فهم انسانی چه داند عزّت کار تو را / آفرینش برنتابد بار مقدار تو را


قرن نهم

١٣. ابن حسام خوسفی، محمّد بن حسام الدین (٧٨٣-٨٧۵ق):
در ضمن قصیده‌ای به مطلع:
شاهی که خسروان دو عالم گدای اوست
ماهی که آفتاب فروغ لقای اوست

برخی فضایل و مناقب حضرت امیر علیه السلام را می‌شمارد تا می‌رسد به آنجا که می‌گوید:
«یا ایّها الرّسول» خطاب محمّد است
لیک این خطاب، سوی محمّد، برای اوست

١۴. میر سید علی قاینی واعظ:
در چکامه‌ی بلندی به مطلع:
خاصگان عالم جان، دوش محضر کرده‌اند
خلوت دل را به نور خود منوّر کرده‌اند

همانند شاعری زبده، فضایل و مناقب مولا علیه السلام را به رشته نظم کشیده و مانند متکلّمی زبردست و حق‌طلب با مخالفان محاجّه می‌کند و می‌گوید:
و آن که می‌گویند ناکرده خلیفه، نقل کرد
از هوا ترکِ نص و قول پیمبر کرده‌اند
ای عجب زان قوم کو را تهنیت کرده غدیر
بعد از آن اندر سقیفه رأیِ دیگر کرده‌اند
بر وفاق رأی، تأخیر مقدّم کرده‌اند
برخلاف نصّ، تقدیم مؤخّر کرده‌اند
 

قرن دهم

١۵. بابا فغانی (م ٩٢۵ق):
قسم به خالق بی چون و صدر بدر انام
که بعد سیّد کونین، حیدر است امام
امام اوست به حکم خدا و قول رسول
که مستحقّ امامت بود به نصّ کلام
امام اوست که قایم بود به حجّت خویش
چراغ عاریت از دیگری نگیرد وام
امام اوست که داند رموز منطق طیر
نه آن که رهزن مردم شود به دانه و دام

روشن است که منظور باب فغانی از «نصّ کلام» و «حکم خدا و قول رسول» بیشتر غدیرخم است. او می‌گوید مولا علی علیه السلام امامی است که قایم به حجّت و نصّ و دلیل است و هیچ نیازی به بیعت مردم ندارد.
ناگفته نماند که بابا فغانی را در مدح امیر غدیر علیه السلام قصاید بسیاری است که قصیده‌ای به این مطلع شهرت فراوان دارد:
تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدف‌است
گوهر بحر سخن، مدحتِ شاه نجف است


١۶. مولانا نظام استرآبادی (م ٩٢١ق):
امیر صفدر غالب، علی ابوطالب
وصیّ احمد مرسل، ولیّ حیّ قدیر
خمیر مایه علمش نبودی ار بودی
هنوز نان فضیلت به خوانِ دهر، فطیر
شهنشها صفت ذات اشرف تو بُوَد
برون ز کنه الهی ز حیّز تقریر
شکستِ رونق دین شد، نه قیمت گهرت
چه اهل غدر شکستند عهد روز غدیر

تذییل و تکمیل
مرحوم قاضی نوراللّه شوشتری در مقدمه‌ی کتابش «مجالس المؤمنین» قطعه‌ای از یک غدیریّه را نقل می‌کند و به نام شاعرش اشارتی نمی‌کند. از آنجا که قاضی نوراللّه در سال 1019ق. به شهادت رسیده است این غدیریّه باید از آثار سده‌ی دهم، یازدهم یا پیش از آن باشد و جا دارد در اینجا نقل شود:
رو از برای سر خویش تاج زریّن ساز
ز خاک پای جوان‌مردِ «وال من والاه»
ز دل عداوت او دور دار تا نخوری
ز تیغ لفظ نبی زخمِ «عاد من عاداه»
گواه پاکی اصلت ولای شاهی دان
که بر کمال معالیش «هل اتی»ست گواه

قرن یازدهم

١٧. صائب تبریزی (١٠١۶-١٨۶ق):
قصیده ای را در تعمیر تربت پاک نجف و آوردن نهری از فرات به نجف به مطلع زیر سروده:
منّت خدای را که به توفیق کردگار
از ناف کعبه، چشمه‌ی زمزم شد آشکار

و در بیت بیست و یکم و بیست و دوم همین قصیده گوید:
زین پیش اگر چه اهل نجف ز آب تلخ و شور
بودند در شکنجه غم، تلخْ روزگار
آخر ز فیض ساقی کوثر، تمام شد
عید غدیر شد به مقیمان این دیار

صائب در قصیده‌ی دیگری که پیش از قصیده‌ی فوق در دیوانش ثبت شده است همچنین در مدح مولا علی علیه السلام گوید:
چون لباس کعبه بر اندام بت، زیبنده نیست
جز تو بر شخص دگر، نام امیرالمؤمنین

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ توسط مدیر وبلاگ