:: محمد صحّتی سردرودی

٢. دقیقی طوسی، ابو منصور محمّد بن احمد (م ٣۴١ه):
کیوس وار بگیرد همی به چشم آلوس
 بسان فرّخ شهبا امیر روز غدیر

پر واضح است که مراد از «امیر روز غدیر» امیرمؤمنان علی علیه السلام است و تا آنجا که ما تفحّص کردیم می‌توان گفت که این بیت دقیقی، قدیمی‌ترین شعری است که با صراحت تمام از روز غدیر سخن گفته است.

قرن پنجم

٣. منوچهری دامغانی (م ۴٣٢ه):
آهنی در کف، چون مرد غدیرخم
به کَتِف باز فکنده سر هر دو کُم

در لغت نامه دهخدا، زیر مدخل «غدیرخم» به همین بیت از منوچهری استشهاد شده است و مصحّح دیوان، آقای دبیر سیاقی نیز نوشته است: «ظاهراً [!] مراد حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.»، با عنایت به بیت مورد بحث، یکی از پژوهش‌گران نوشته است: «ظاهراً نخستین شعری که در آن، نامِ غدیرخم آمده، از منوچهری دامغانی باشد». امّا چنان‌که پیش از این آوردیم معلوم شد که یک قرن پیش از منوچهری، دقیقی طوسی از «امیر روز غدیر» نام برده بود. دیگر این‌که منوچهری دامغانی یادکرد دیگری نیز از غدیرخم دارد و با بهره جستن از صنعت ایهام‌التناسب می‌گوید:
کس را خدای، بی هنری مرتبت نداد
بیهوده هیچ سیل نیاید سویِ غدیر
باشد همو بزرگ و چنو روزِ او بزرگ
باشد شقی حقیر و چنو روزِ او حقیر

۴. ناصر خسرو قبادیانی (٣٩۴-۴٨١ق):
شرف مرد به هنگام پدید آید از او
چون پدید آمد تشریف علی روز غدیر
بر سر خلق مر او را چو وصی کرد نبی
این، به اندوه در افتاد از او، آن به زحیر
حسد آمد همگان را ز چنان کار از او
برمیدند و رمیده شود از شیر، حمیر
او سزاید که وصی بود نبی را در خلق
که برادرش بُد و بِنْ عم و داماد و وزیر

و در ادامه می‌سراید:
ای که بر خیره همی دعوی بیهوده کنی
که فلان بودت از یاران، دیرینه و پیر
شرف مرد به علم است، شرف نیست به سال
چه درآیی سخن یافه همی خیره بخیر؟
یافت احمد به چهل سال مکانی که نیافت
به نود سال براهیم، از آن عشر عشیر
علی آن یافت ز تشریف که در روز غدیر
شد چو خورشید درخشنده در آفاق، شهیر

و در جای دیگری گوید:
با خرد باش یک‌دل و همبر
چون نبی با علی به روز غدیر

و در قصیده‌ای به مطلع:
بنالم به تو ای علیم و قدیر
ز اهل خراسان صغیر و کبیر

می گوید:
بیاویزد آن کس به غدر خدای
که بگریزد از عهد روز غدیر
چه گویی به محشر اگر پرسدت
از آن عهد محکم، شبر یا شبیر

و در چکامه‌ی بلندی گوید:
آگاه تو نیی که پیمبر که را سپرد
روز غدیرخم، به منبر، ولایتش
آن را سپرد کایزد مر دین و خلق را
اندر کتاب خویش بدو کرد اشارتش
آن را که چون چراغ بُدی پیش آفتاب
از کافران شجاعت، پیش شجاعتش
آن را که در رکوع، غنی کرد بی‌سؤال
درویش را به پیش پیمبر، سخاوتش
آن را که کس به جای پیمبر جز او نخفت
با دشمنان صعب به هنگام هجرتش

و ضمن چکامه‌ای دیگر چنین گوید:
آن که معروف به او شد به جهان روز غدیر
وز خداوند ظفر خواست پیمبر به دعاش
هر خردمند بداند که بدین وصف علی‌ست
چو رسید این همه اوصاف به گوش شنواش

و نیز همو گوید:
ندانم جز این عیب مر خویشتن را
که بر عهد معروف روز غدیرم

۵. ابوالمفاخر رازی (م ۵١١ق):
بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن
اشگ زلیخا بریخت یوسف گل پیرهن

این بیت مطلع قصیده‌ی پرآوازه‌ای است که رازی در مدح حضرت امام رضا علیه السلام سروده که شاعرانِ پس از او به استقبال آن رفته‌اند، ابوالمفاخر رازی در ضمن آن گوید:
کرده زِخارا خمیر همچو امیر غدیر
از کف پیر فطیر، پشت تنور دمن

 
قرن ششم

۶. سوزنی سمرقندی، شمس‌الدین محمّد (م ۵۶٩ق):
نگر که دست که بگرفت مصطفی به غدیر
که را امام هُدی خواند و فخر و زین و همام
مرا امام هم از جایگه وصیّ ِ خداست
ز جایگاه نبی، مر ترا امام، کدام؟

شاعر پس از آن که مولای پارسایان را به عدل و انصاف و اخلاص و ایمانِ ممتاز می‌ستاید باز تأکید می‌کند که:

امام آن که خدای بزرگ روز غدیر
به فضل کرد به نزدیک مصطفی پیغام

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳۸٩ توسط مدیر وبلاگ