رضا اسماعیلی

آسمانی هستی اما؟، جسمت از جنس زمین است
گر چه روح مهربانت، با ملائک همنشین است

مثل آدمهای خاکی، درد را می فهمی، آری
در جهان همزاد روحت، دردهای سهمگین است

بس که جانسوزست فصل دردهای بی بدیلت
رو به روی دردهایت، آه بانو، نقطه چین است


درد تو درد فدک نیست، شکوه از نان و نمک نیست
ای شهید تهمت و کین، درد تو، قرآن و دین است

چیست سهمت از جهان؟ غم، بیت الاحزانی فراهم
ای عزاتر از محرم، سهمت از دنیا همین است

باز طوفان مصیب، برتو می تازد ز هر سو
از برای چیدن تو، باز ظلمت در کمین است

خشم در، دیوار، آتش، میخ، قنفذ، تازیانه
روز عاشوراست گویی، ذوالجناح درد زین است

بالهایت سوخت بانو، در میان خشم آتش
بین دیوار و دری تو، لحظه های واپسین است

زخم های سینه سرخت، می کند رسوا ستم را
بر زبان زخمهایت، خطبه های آتشین است

سوختی پرپر شدی تو، خاک و خاکستر شدی تو
سوختن تقدیر شمع و مذهب پروانه این است

رفتی و مثل معما، مانده ای در ذهن دنیا
ردپای داغ سرخت، پشت ابهام زمین است

کوثری، خیر کثیری، وارث بوی بهشتی
نام سبز و روشن تو، فاطمه(س)، بانوی دین است

ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ