محسن عرب خالقی

ای جان من هرچنددیگرنیمه جانی

اما برای رفتنت خیلی جوانی

حالاکه من اینجا غریبم باربستی

حالانمی شدبیشتر پیشم بمانی

بابای خاکم ـ التماست می کنم که

بی من مشوای مادرآب ـ آسمانی

کمتر بگو بامن <امیرالمومنینم>

اشهد مگو بااین زبان بی زبانی

حالابرای اینکه من چیزی نفهمم

درکوچه خاک چادرت رامی تکانی

اندازه ی یک عمر پیرت کرده بانو

سنگینی آن ضربه دست ناگهانی

یک نیمه ازروی توصبح روشن من

 نیمی دگرمثل غروبی ارغوانی

روازعلی می گیری اما زیرچادر

پنهان نگرددمحرمم قدکمانی

ارسال در تاريخ یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ